آخرین مطالب | آرشیو | جستجو
تا امروز با بسياري از افراد موفقي که معلوليت جسميحرکتي دارند، گفتوگو کردهام...
براي خود من خيلي جالب است که اين افراد در دو ويژگي مشترک بودهاند؛ اول، حمايت معنوي پدر و مادر و دوم، تحصيل در مدارس عادي. کاظم در اين خصوص، حرفهاي جالبي دارد. پدر و مادر اولين کساني هستند که اطرافت ميبيني و بيشترين تاثير را از آنها ميگيري. وقتي پدر و مادر نقش خود را به درستي انجام ميدهند، فرزند بهتر شکل ميگيرد و اين شکلگيري در همه عمر با آنها ميماند. پدر و مادر با احساس ترحم و در ميان پر قو نگهداشتن فرزند، او را ضعيف بار ميآورند. کودکاني با شرايط من بيشتر از محبتهاي بيش از حد، نياز دارند که وارد زندگي شوند و درست وارد زندگي شدن مهمترين کاري است که والدين ميتوانند براي فرزندان خود انجام دهند.
خيلي از افراد شبيه من هستند که در مدارسي مخصوص تحصيل ميکنند. در مورد نوع آموزش آنها نميدانم ولي قطعا من اگر در آن مدارس درس ميخواندم هيچ وقت نميتوانستم به جايي که الان هستم برسم. چون در اين مدارس همه مثل هم هستند و در اين مشابهتها هيچکس فکر نميکند که بايد تلاشي براي بهتر بودن بکند. ولي وقتي افرادي مانند من در مدارس عادي درس ميخوانند براي اينکه از ديگران عقب نمانند، بايد خودي نشان بدهند، بايد در خودشان قد بکشند و بزرگ شوند و اگر اين اتفاق بيفتد حس بزرگي در آنها نهادينه ميشود و آدمي بزرگ وارد اجتماع ميشود. اين بزرگي ميتواند آنقدر زياد باشد که صندلي چرخدار، عصا و تمام اين وسايل پشت آن گم شوند. آدمهايي که به هر نوع داراي معلوليت و نقصي هستند فقط يک ويژگي نسبت به بقيه دارند که اين ويژگي قسمتي از زندگي آنها است. يکي چاق است، يکي کوتاهقد، يکي عينک ميزند، ديگري سمعک دارد و من هم روي صندلي چرخدار هستم. اين ويژگيها دليل بر عدم توانايي انسانها نيست. اين موضوع فقط در باور آدمها شکل ميگيرد. اگر باور کردي که نقص داري، داري و اگر به خودت ايمان آوردي، همه چيز براي تو مطلوب خواهد شد.
کد; 181 گروه: خواندنی
نام (الزامی)
ایمیل (الزامی)
وب سایت
پیگیری نظرات و اطلاع رسانی از طریق ایمیل